تبليغاتX
من و آينه
دومین هفته تعطیلی من دار تمام میشه!  ۲ ماه است که دوباره به تحصیل علم ودانش مشغولم .خلاصه زگهواره تا گور دانش بجو!کار خاصی در این تعطیلی نکردم .کمی بیشتر از معمول خوابیدم و کارهای روزانه و در س را بدون استرس انجام دادم که خیلی بهم چسبید . از همه مهمتر تا توانستم در اینترنت چرخیدم که تنها علاقه مندی من شده است. 

کمی به در س شروین هم رسیدم. از وقتی که درس من شروع شده کمتر به شروین میرسم و اثرش هم مشخص است. راستش همش فکر میکنم که آیا درس خواندن من این قدر ارزش دارد که از بچه ها غافل شوم. تا ماه ژانویه تصمیم گرفته ام که در درجه اول به بچه هاا برسم و اگر وقت ماند به درس خودم . اگر جواب داد که ادامه میدهم و اگر نداد باید تصمیم دیگری بگریم گه راستش خیلی دلم نمی خواهد . این رشته جدید کاملاً با رشته تحصیلی قبلی من فرق دارد. این رشته جدید با داروسازی در ارتباط است که حفض کردن زیادی دارد و کاملاً جدید است و زمان زیادی برای یادگیری نیاز است که من بسیار محتاجم.

به هفته دیگر اصلاً فکر نمیکنم چون غمم میگیرد که دویدن و استرس دوباره شروع میشه و گشتن در اینترنت کمتر. 

+ نوشته شده توسط آينه در Fri 16 Oct 2009 و ساعت 4:29 بعد از ظهر |
آغاز یک پایان مثل پایان یک آغاز سخته.وقتی دچار سکته قلبی و یا مغزی میشی یک زمانی را احتیاج داری که حداقل توانایی جسمی و روحی را پیدا کنی و حداقل ادراک را از موقعیت خودت و محیطت  پیدا کنی.پیش منهم هم ۳ ماهی شد که حداقل قدرت تایپ کردن دگمه های این نوت بوک را پیدا کنم.بارها بارها آمدم  سرش دیدم چی بنویسم .با چه کلماتی عمق این فاجعه را نشان بدهم.باز عقب نشینی کردم.رفتم توی لاک خودم.گاهی افسرده گاهی خشمگین .گاهی گریان و گاهی خموش دنبال گمشده ای در در این دنیای مجازی که بیشرمانه ازمون دزدیدنش.

نمی دانم از کجا باید تعریف کرد از لحظاتی که فکر میکردیم با همین یک ذره دمکراسی دست و پا شکسته می توانیم نشان دهیم که هستیم و باز هم می توانیم تعیین کنیم و یا این کابوس چند ماه که  هر صبح بیدار میشی به این امید که فقط یک خواب است دوباره مبهوت وحشت زده نگران از آینده.

 بالاخره کمی شتاب به این حرکت ۱۰۰ ساله باید داده میشد ولی راستش با حداقل هزینه. الته نه با این همه زندانی کشته و فجایعی که اتفاق افتاده .مردم ما دارند ثابت میکنند که آن نسل ۵۷ نیستند .نسلی هستند که این بار میدانند که چه میخواهند چرا که خواسته هایشان از درون رهبریت تک تکشان میباشد.شاید نباید منتظر تغییر بزرگی در آینده نزدیک باشیم شاید خود گول زدن است که خونهایی دیگریی نباید ریخته شود ولی واقعیت این است که در مقابل افراد تمامیت خواه  قرار داریم و اینها هیچ گونه ضدیتی علیه خود را حتی از همجنسانشان  تحمل نمی توانند بکنند و ضربه ای که اینها در این چند ماه اخیر به انقلاب اسلامی و اسلام وارد کردند دشمن با هزینه کردن میلیونها دلار به این زیبایی نمی توانست انجام دهد.

هر کدام باید رهبر باشیم تا این جنبش سبز بماند.آزمون تازه شروع شده است. تدبیر و درایت و صبر را باید پیشه کنیم تا خطرات را به حداقل و نزدیکی به آزادی را به حداکثر برسانیم 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آينه در Fri 9 Oct 2009 و ساعت 6:54 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط آينه در Thu 2 Jul 2009 و ساعت 9:32 بعد از ظهر |
ششمین 11 تیر هم آمد و من منقلب حال و پریشان همچون این چند ساله برایتان میگریم .برای معصومیتی که در سیاهی های روزگار پر پر شد. برای پدر و مادری که بیر حمانه جانشان گرفته شد.امسال جور دیگری میگریم .نه فقط از برای خود بلکه برای خانوادهای عزاداری که همچون من به دنبال گمشده ای در این آشفته بازار زندگی .

 

+ نوشته شده توسط آينه در Thu 2 Jul 2009 و ساعت 11:58 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط آينه در Tue 9 Jun 2009 و ساعت 11:45 بعد از ظهر |
ما نیمی از جمعیت ایران هستیم رخشان بنی اعتماد 1از5

                                  

>
+ نوشته شده توسط آينه در Mon 8 Jun 2009 و ساعت 1:2 بعد از ظهر |

فرجام http://farjam.wordpress.com

من تحریم می کنم

من در مملکتی زندگی می کنم که اگر قانون اساسیش را به رفراندوم می گذاشتند جواب من آری نبود.

من معتقدم وقتی در مملکتی زندگی می کنم که دارای یک قانون اساسی است، حضور بدون درگیر شدن من یعنی پذیرش. من رفتار دوگانه را تحریم می کنم.

من اگر ساختار حکومت را قبول ندارم، پیش از رای دادن، کار در نهادهای دولتی را تحریم می کنم. دریافت حقوق از دولت را تحریم می کنم.

من اگر با نظامی مخالفم تقویت بنیه های مالیش را پیش از و بیش از تقویت با مشارکت مدنی تحریم می کنم. من خرید خودرو با سود سیصد درصد به بالا برای حکومت را تحریم می کنم.

من خرید خطوط تلفن همراه طاق و جفت را برای همه اعضای خانواده و قصه گفتن های طولانی با زری و پری و پرداخت تعرفه های مخابراتی سنگین به چند برابر استانداردهای جهانی را تحریم می کنم. من اول سوال می کنم سرمایه گزار اوپراتور دوم کدام نهاد است بعد خرید می کنم.

من اگر آن قدر نکته سنجم که یک برگ رای را ارزان نمی فروشم، حتما وقت خرید وسایل مارک دار، درباره کودکان کار آسیای جنوب شرقی و آمریکای جنوبی و فرآیند اقتصادی آن مارک هم تحقیق می کنم. من اعتقادم را به پز دادن با مارک نایک نمی فروشم و آن را تحریم می کنم.

من برای تفریح به مراکز وابسته با ساختار قدرت نمی روم و آنجا پول خرج نمی کنم.

من مراجعه به پلیس و دادگاه حکومتی که به دنبال مشروعیت زدایی از آن هستم را تحریم می کنم. من از حکومتی که آن را نامشروع می دانم طلب امنیت و عدالت نمی کنم. چون اگر بکنم انگار دارم شوخی می کنم.

من حتی اگر به اصلاح این آب و خاک هیچ امیدی ندارم، گردن کج کردن جلوی سفارت خانه ها و شهروند درجه دوم دنیای مدرن شدن را تحریم می کنم. وقتی این خاک به من آن قدر داده تا تخصص و مزیتی داشته باشم برای فرار و این امکان را نداده تا کارگرهای روستاییم، بچه محل های پایین شهریم، همکاران متعصب و متحجرم و همه کسانی که آزارم می دهند را یا با خودم ببرم یا حمایتشان کنم یا اصلاحشان، من به دلیل تغذیه بیشتر از این خاک و برتر شدن، خودم را تافته جدا بافته از همین خاک نمی بینم. من نامردی و خودخواهی را تحریم می کنم.

من کاغذ پاره خواندن مدرک تحصیلی را تحریم می کنم

من پروژه هسته ای را برای کشور بی آب و برق و گاز و بنزین تحریم می کنم.

من نابودی ورزش توسط آقای علی آبادی را تحریم می کنم.

من تعطیلی چاپ کتاب را در کشورم تحریم می کنم.

من خاک خوردن صحنه های اجرای کنسرت را تحریم می کنم.

من نوشتن بودجه مملکت را در دو صفحه تحریم می کنم.

من توهین و پرخاشگری به کشورهای دنیا را تحریم می کنم.

من برای این که بفهمم رایم کجا شمرده می شود و کجا نه، در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می کنم و انتخابات میان دوره ای خبرگان را تحریم می کنم. می دانم باید کلی بجنگم و چند حوزه را بگردم تا موفق شوم این کار را بکنم. اما این کار را می کنم. مثل همیشه.

من اگر به سرطان لاعلاجی بر بخورم که کسی درمانی برایش ندارد، جلوگیری از تزریق مسکن، دریغ کردن کمی شادی برای بیمار یا همت نکردن برای چند نفس کم درد تر را تحریم می کنم. من بحث کردن با کسی که مرتب سرطان را به رخ بیمارم بکشد و دارویی در پر شالش نداشته باشد را تحریم می کنم.

من توهین به امید و اعتقاد هم وطنم را حتی اگر مخالف من باشد، تحریم می کنم

 

+ نوشته شده توسط آينه در Fri 5 Jun 2009 و ساعت 10:10 قبل از ظهر |
بالاخره داره به سر می آید.روزهایی که چند بار در اخبار کشورهای گوناگون اسم ایران می آید و باید هر بار دلمان بلرزد که چه جملات طلایی باید از طرف رئیس قوه مجریه کشورمان صدر خبرهایی روز شود و خجالت بکشیم از اینکه ایرانی هستیم.

 بازار بحث و گفتگو حسابی گرم است و خلاصه طیق معمول این دوران تحریم کنندگان ثابت خارج از کشور همانند گذشته به تبلیغ برای تحریم  با ارائه  دلایل ثابت همیشگی در کنار تشویق کنندگان به شرکت در انتخابات وارد جنگ شده اند.راستش خیلی مواقع عصبانی و سرخورده از افراد به اصطلاح روشنفکر خارج از کشور میشوم . نداشتن شناخت صحیح از اجتماعی که سالها است ازش دور هستند باعث شده که دچار توهم خودبزرگ بینی شوند .در هنگام سخرانی همچون کانت و دکارت میشوند و هنگام جواب دادن به یک سوال که خوب حالا باید چه کرد یا سکوت میکنند و یا سفسطه میکنند.دیروز در سایت بی بی سی مصاحبه  عباس میلانی را خواندم . بسیار شجاعانه اعتراف به اشتباهش در نوع نگرشش در مورد عموماً انتخابات در ایران کرد.http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/05/090527_pm_ir88_elec_i_milani.shtml

این نوع افراد قابل احترامند .اینها روشنفکرانی هستند که توانایی فکر کردن را دارند و واهمه ای از گفتن اینکه میتوانند اشتباه کرده باشند را ندارند .این یعنی شجاعت و صداقت . 

آیا جز استفاده بهینه از حداقل حقوقی که در این قانون اساسی به ما شهروندان داده شده راهی دیگر هم وجو دارد؟ آیا اصلاحات بنیادی جز در سایه پیشرفت فرهنگی از راه دیگری میسر است؟ حداقل با خودمان کمی رو راست باشیم. چقدر ما ایرانیان خارج ازکشور که در شرایط مناسبتری از ایران زندگی میکنیم از ظرفیتهای اجتماعمان برای رشد فکریمان استفاده میکنیم.جای بس تأسف است که بعد از ۲ دهه هنوز دلایل و شعارهایی که از این عزیزان هموطن میشنویم حتی یک ذره هم تغیر نکرده است و همچنان با اصرار سعی در حقنه کردن نظرشان به دیگرانند. آیا مدعیان دمکرات خارج نشین ما به این طریق میخواهند در کشور دمکراسی را اجرا بنمایند؟ دگر اندیش در فرهنگ لغت این دوستان هیچ گونه معنا ندارد و نقد و تحلیل و انتقاد عقاید دیگران با توهین به عقل وشعور و بی احترامی به نظریه دیگری رویه تمرین دمکراسی برای این هموطنان گشته است.گویا هیچ گاه میزگردهایی اجتماعی و سیاسی که روزانه در تلویزیون این کشورها پخش میشوند را  ندیده اند و یاد نگرفته اند که چگونه باید رفتار کرد. فقر فرهنگیمان به مرزی محدود نمیشود.خیلی باید راه بپیمایم که در جایگاه این کشورهای پیشرفته  قرار بگریم.این دوستان دچار توهمات شده اند و خود را تافته ای جدا بافته از دیگران میدانند . من تا آنجایی که هرکس آزاد است هر نوع تفکری داشته باشد مشکلی ندارم ولی  به محض تعرض به نظریاتم توسط ابزار بی احترامی و توهین نمیتوانم تحمل کنم و حقانیت بسیاری از حرفهایشان برای من سوأل انگیز خواهد بود.

توقف یعنی مرگ.حتی درجازدن یعنی زندگی.آب راکد سریع تبدیل به لجنزار میشود. هر یک قطره آب جاری ممدی است برای سلامت و حیات این نهر .و هر یک رأی  قطر ه ای. سلامت ما بستگی به سلامت این آب دارد.خود را محروم از این سلامتی نکنیم.هر رأی ما نتنها گوشه ای از مسیر پر پیچ وخم پیشرفت فرهنگی را باز میکند بلکه نه ای است به انحصار طلبانی ست که ۴ سال است در حال تاخت وتازند.از این مطلق گرایی فاصله بگریم که دیگر دریچه های نگرش به دنیا بر ما باز شوند. هر یک قدم کوچک ما تمرینی است برای یادگیری دمکراسی هر چند که مورد مطلوب نباشد.

آمالها و آرزوهای بسیاری از ماها در آینه نظرات و برنامه های این دو کاندید اصلاح طلب منعکس نمیشوند ولی به یاد داشته باشیم که ۴ سال خود را از حداقلی که برای خود ساخته بودیم محروم کردیم و نگذاریم که این محرومیتادامه پیدا کند چرا که اینبار خشنتر از گذشته سرکوب خواهیم شد.

 

+ نوشته شده توسط آينه در Wed 27 May 2009 و ساعت 7:38 بعد از ظهر |
 نقش بازی کردن در خون ماست و به قول شاعر هنر نزد ایرانیان است و بس.چه زیبا در این گفته خود را مرکز جهان قرار میدهیم و مفتخر به اینکه یک چیزه دیگری هستیم در هنر، فرهنگ ،دین و تمدن  و می گویم ماییم که بهترینیم.کنفراس  ضد نژادپرستی که عملاً تبدیل شد به تاتر مسخره ای که هنرپیشه کمدی سعی در بازی در نقش جدی داشت.اسرائیل اصلاً احتیاج به تلاش برای سرپوش گذاشتن در این نسل کشی که انجام میدهد ندارد چرا که کسی هست با ادبیاتی بسیار کودکانه که در خور یک رئیس جمهوری مملکتی نیست خود را مظلوم نشان  دهد .آنچنان  آب را گل آلود  کرد   که دیگر موقعیتی  برای برسی درباره آپارتاید جنسیتی،آپارتاید قومی و مذهبی در کشورهای همچون  ما  نرسید. در کشوری که اقلیت سنی که  از کمترین حقوق اولیه برخوردار  هم نیست  و حتی براحتی در یک کشور اسلامی نمیتواند حوزه های علمیه خودش را بدون دخالت دولت شیعه داشته باشد خنده دار نیست که آقای احمدی نژاد خود را حامی ملتی سنی نشان دهد. همانطور  که دولت اسرائیل  خود را  مدعی رعایت حقوق انسانی بداند.بگذریم این البته حرف راست هم از دهن یک دیوانه هم  میتواند دربیاید. مقاله ای از اقای بهنود در مورد کنفرانس ژنو

انتقاد میرحسین از نحوه حضور احمدی‌نژاد در اجلاس ژنو

 همه اینها دلیلی بر شرکت در انتخابات است که بیشتر از این در مجامع بین المللی مورد تحقیر قرار نگیریم.تفاوت بین بد وبدتر همیشه وجود دارد. در این ۳ ساله ملاحظه بفرمایید.

 

+ نوشته شده توسط آينه در Tue 21 Apr 2009 و ساعت 9:21 قبل از ظهر |
تعطیلات نوروزی تمام شد و تعطیلات عید پاک شروع شد.تعطیلات ایران یعنی همه چی تعطیل.برای ما اینور آبها  تنها وسیله ارتباطی با آنچه در درون میگذرد روزنامه ها هستند،یعنی خماری.ازبس که سایت تابناک را خواندم کف کردم. تنها سایتی است که در این ایام بروز میشد و کمی از داخل خبر میگرفتیم.بقیه ها که همه در حال عید دیدنی و روزشماری برای سبزه گره زدن که شاید بختشان در سال جدید باز شود.نواهای دلشینی بالاخره امروز از یک کنفراس خبری به گوش ما رسید که افسردگی کناره گیری آقای خاتمی را به امیدواری تبدیل کرد. گرچه میدانیم که به اجرا درآمدن هدفهای ذکر شده به صورت کامل امکان پذیر نیست ولی کوچکترین قدم شاید کمی گره کور اصلاحات را شل کرده و خلاصه به این اوضاع بلبشو سروسامانی بدهد .حال ببنیم چه میشود.گرچه تا انتخابات زمان زیادی نمانده است و به نظر من بر هر ایرانی واجب است که در این زمان حساس کمی به خودش بیاید و از این امکان رای دادن که البته فاصله زیادی با انتخابات دمکراتیک دارد استفاده کند. شرایط همین است  باید از حداقل امکانات حداکثر استفاده را کرد.

از ایران بگذریم و  به خارج از مرزهای ایران بیایم اوضاع به گونه دیگری درهم است. اوضاع اقتصادی دنیا روز به روز روبه وخامت میرود و دنیای سرمایه داری به بن بست نزدیک میشود و در این میان همه را با خود در این گرداب فرو میبرد. 

امسال شروین برای سال تحویل به مدرسه نرفت و  خشایار هم همچنین و کلاٌ همه با هم بودیم.معلم شروین از من خواست که برای بچه ها در مورد عید نوروز صحبت کنم. منهم که کلاً از سخرانی فراری هستم مجبور به قبول خواسته شدم. به این منظور از تک تک وسایل سفره عکس گرفتم و بزرگ چاپ کردم و به یک تخته بزرگ چسباندم و به کمک اینترنت و ویکیپدیا اطلاعات مربوط به تک تک اقلام را جمع آوری کرده که البته سواد بنده در این مبحث افزوده شد و با یک بسته شیرینی ایرانی راهی کلاس دوم دبستان شدم.بعد از نیم ساعت صحبت و توضیح در مورد مراسم قبل از عید و خود عید نوبت به بچه ها رسید که از من سوال کنند. به یاد کودکی و البته حال خودم افتادم که از همان کودکی از سوال کردن خجالت میکشیدم و در بزرگسالی هم در دانشگاه باید به خودم میپیچیدم که از استاد سوال کنم ویا در مورد مطلبی در جلوی جمع صحبت کنم و میشود گفت که اکثر ما ایرانیها دچار این مشکل هستیم که تا حد زیادی به سیستم آموزشی ما و تربیتی مربوط است که وقتی تنها هستیم خدای اعتماد به نفسیم . به هرحال به خوبی و خوشی همه چیز تمام شد و بچه ها از خوردن شیرینی ایرانی خیلی به وجد آمدند.

به اصرار خشایار به جشنی که در شهرمان انجمن ایرانیان گذاشته بودن رفتیم.در این چند سال اخیر خود عید برای من که اصلاً حال و هوای خوبی ندارد و به خصوص حوصله این نوع محیطها را هم ندارم ولی از طرفی دیگر فکر میکنم حالا که بچه های ما گرایش به فرهنگ ایرانی را دارند و با  موزیک ایرانی هم ارتباط برقرار کرده اند  بهتر است که همراهی کنیم.سالن بزرگی بودو میشود گفت که سالن تقریباً پر بود و از هر رده سنی در این جشن دیده میشد. دختران و خانمهای ایرانی همچنان سنت خود را در این ممالک هم حفظ کرده و خلاصه صورتها با بزک فراوان و لباسها هم که خود هرکدام به نوعی جذب کننده نگاه ها بود خو د را در معرض نمایش قرار دادند .آقایان ایرانی هم بسیار متشخص با کت و شلوار این دختران و بانوان را همراهی میکردند.طبق معمول این جشنها از عید نوروز باستانی که قدمتی ۳۰۰۰ سال دارد و از تمدن و فرهنگ بسیار کهن و خلاصه سرود ای ایران و بعد هم به موزیک ششو هشت و دیسکو رپ و مشروب و در نهایت به کتک کاری ختم شد. انگار نه انگار اینها همان آدمهای چند ساعت پیشند که آنچنان مفتخر به خود و فرهنگ و تمدن ۲۵۰۰ ساله شان هستند.چرا ما که ظرفیت نداریم ادای غربیها را در میاریم.چرا لباسهای آنچنانی میپوشیم که غیرت خون همراهانمان را  که گویا خودشان را صاحبان زنان میدانند بالا برود و چرا باید تا خرخره بخوریم که مثل وحشیها به جان هم بیافتیم و بیرون سالن ماشینهای پلیس پارک کرده برای آرام کردن این  جماعت مفتخر دست به کار شوند.در نسل جدیدیمان هم آثار این تمدن پر صلابت دیده میشود.

 تعطیلات عید پاک و یا ostern هم شروع شده و باید به نوعی بچه ها را  سرگرم کرد.این هفته که بچه ها خودشان برای خودشان برنامه ریزی کرده اند و هفته دیگر ما برایشان برنامه سفر گذاشته ایم. امیدواریم که هوا هم یاری دهد تا آن هفته هم به خوبی بگذرد.

+ نوشته شده توسط آينه در Tue 7 Apr 2009 و ساعت 0:10 قبل از ظهر |